اقبال لاهوری › به مبلغ اسلام در فرنگستان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زمانه باز برافروخت آتش نمرود / که آشکار شود جوهر مسلمانی
بیا که پرده ز داغ جگر بر اندازیم / که آفتاب جهانگیر شد ز عریانی
هزار نکته زدی پیش دلبران فرنگ / گداختی صنمان را به علم برهانی
خبر ز شهر سلیمی بده حجازی را / شرار شوق فشان در ضمیر تورانی
ره عراق و خراسان زن ای مقام شناس / ببزم اعجمیان تازه کن غزل خوانی
بسی گذشت که در انتظار زخمه وریست / چه نغمه ها که نه خون شد به ساز افغانی
حدیث عشق به اهل هوس چه میگوئی / به چشم مور مکش سرمهٔ سلیمانی