اقبال لاهوری › از ما بگو سلامی آن ترک تند خو را| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از ما بگو سلامی آن ترک تند خو را / کاتش زد از نگاهی یک شهر آرزو را
این نکته را شناسد آندل که دردمند است / من گرچه توبه گفتم نشکسته ام سبو را
ای بلبل از وفایش صد بار با تو گفتم / تو در کنار گیری باز این رمیده بو را
رمز حیات جوئی جز در تپش نیابی / در قلزم آرمیدن ننگ است آب جو را
شادم که عاشقان را سوز دوام دادی / درمان نیافریدی آزار جستجو را
گفتی مجو وصالم بالا تر از خیالم / عذر نو آفریدی اشک بهانه جو را
از ناله بر گلستان آشوب محشر آور / تا دم به سینه پیچد مگذار های و هو را