اقبال لاهوری › در جهان دل ما دور قمر پیدا نیست| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در جهان دل ما دور قمر پیدا نیست / انقلابیست ولی شام و سحر پیدا نیست
وای آن قافله کز دونی همت میخواست / رهگذاری که درو هیچ خطر پیدا نیست
بگذر از عقل و در آویز بموج یم عشق / که در آن جوی تنک مایه گهر پیدا نیست
آنچه مقصود تگ و تاز خیال من و تست / هست در دیده و مانند نظر پیدا نیست