اقبال لاهوری › سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند / کلهٔ جم به گدای سر راهی بخشند
در ره عشق فلان ابن فلان چیزی نسیت / ید بیضای کلیمی به سیاهی بخشند
گاه شاهی به جگر گوشهٔ سلطان ندهند / گاه باشد که بزندانی چاهی بخشند
فقر را نیز جهانبان و جهانگیر کنند / که به این راه نشین تیغ نگاهی بخشند
عشق پامال خرد گشت و جهان دیگر شد / بود آیا که مرا رخصت آهی بخشند