اقبال لاهوری › سر خوش از بادهٔ تو خم شکنی نیست که نیست| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سر خوش از بادهٔ تو خم شکنی نیست که نیست / مست لعلین تو شیرین سخنی نیست که نیست
در قبای عربی خوشترک آئی به نگاه / راست بر قامت تو پیرهنی نیست که نیست
گرچه لعل تو خموش است ولی چشم ترا / با دل خون شدهٔ ما سخنی نیست که نیست
تا حدیث تو کنم بزم سخن می سازم / ورنه در خلوت من انجمنی نیست که نیست
ای مسلمان دگر اعجاز سلیمان آموز / دیده بر خاتم تو اهرمنی نیست که نیست