اقبال لاهوری › رکن اول توحید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ارکان اساسی ملیهٔ اسلامیه - رکن اول: توحید
در جهان کیف و کم گردید عقل / پی به منزل برد از توحید عقل
ورنه این بیچاره را منزل کجاست / کشتی ادراک را ساحل کجاست
اهل حق را رمز توحید ازبر است / در «اتی الرحمن عبدا»ٔ مضمر است
تا ز اسرار تو بنماید ترا / امتحانش از عمل باید ترا
دین ازو حکمت ازو آئین ازو / زور ازو قوت ازو تمکین ازو
عالمان را جلوه اش حیرت دهد / عاشقان را بر عمل قدرت دهد
پست اندر سایه اش گردد بلند / خاک چون اکسیر گردد ارجمند
قدرت او برگزیند بنده را / نوع دیگر آفریند بنده را
در ره حق تیز تر گردد تکش / گرم تر از برق خون اندر رگش
بیم و شک میرد عمل گیرد حیات / چشم می بیند ضمیر کائنات
چون مقام عبدهٔ محکم شود / کاسه ی دریوزه جام جم شود
ملت بیضا تن و جان لااله / ساز ما را پرده گردان لااله
لااله سرمایه ی اسرار ما / رشته اش شیرازه ی افکار ما
حرفش از لب چون بدل آید همی / زندگی را قوت افزاید همی
نقش او گر سنگ گیرد دل شود / دل گر از یادش نسوزد گل شود
چون دل از سوز غمش افروختیم / خرمن امکان ز آهی سوختیم
آب دلها در میان سینه ها / سوز او بگداخت این آئینه ها
شعله اش چون لاله در رگهای ما / نیست غیر از داغ او کالای ما
اسود از توحید احمر می شود / خویش فاروق و ابوذر می شود
دل مقام خویشی و بیگانگی است / شوق را مستی ز هم پیمانگی است
ملت از یک رنگی دلهاستی / روشن از یک جلوه این سیناستی
قوم را اندیشه ها باید یکی / در ضمیرش مدعا باید یکی
جذبه باید در سرشت او یکی / هم عیار خوب و زشت او یکی
گر نباشد سوز حق در ساز فکر / نیست ممکن این چنین انداز فکر
ما مسلمانیم و اولاد خلیل / از «ابیکم» گیر اگر خواهی دلیل
با وطن وابسته تقدیر امم / بر نسب بنیاد تعمیر امم
اصل ملت در وطن دیدن که چه / باد و آب و گل پرستیدن که چه
بر نسب نازان شدن نادانی است / حکم او اندر تن و تن فانی است
ملت ما را اساس دیگر است / این اساس اندر دل ما مضمر است
حاضریم و دل بغایب بسته ایم / پس ز بند این و آن وارسته ایم
رشته ی این قوم مثل انجم است / چون نگه هم از نگاه ما گم است
تیر خوش پیکان یک کیشیم ما / یک نما یک بین یک اندیشیم ما
مدعای ما مآل ما یکیست / طرز و انداز خیال ما یکیست
ما ز نعمتهای او اخوان شدیم / یک زبان و یکدل و یکجان شدیم