اقبال لاهوری › نظر به راه نشینان سواره می گذرد| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نظر به راه نشینان سواره می گذرد / مرا بگیر که کارم ز چاره می گذرد
به دیگران چه سخن گسترم ز جلوهٔ دوست / بیک نگاه مثال شراره می گذرد
رهی به منزل آن ماه سخت دشوار است / چنانکه عشق بدوش ستاره می گذرد
ز پرده بندی گردون چه جای نومیدیست / که ناوک نظر ما ز خاره می گذرد
یمی است شبنم ما کهکشان کنارهٔ اوست / بیک شکستن موج از کناره می گذرد
بخلوتش چو رسیدی نظر به او مگشا / که آن دمی است که کار از نظاره می گذرد
من از فراق چه نالم که از هجوم سرشک / ز راه دیده دلم پاره پاره می گذرد