اقبال لاهوری › از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی ده| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی ده / کف خاک مرا ساقی بباد فرودینی ده
ز مینائی که خوردم در فرنگ اندیشه تاریکست / سفر ورزیدهٔ خود را نگاه راه بینی ده
چو خس از موج هر بادی که می آید ز جا رفتم / دل من از گمانها در خروش آمد یقینی ده
بجانم آرزوها بود و نابود شرر دارد / شبم را کوکبی از آرزوی دل نشینی ده
بدستم خامه ئی دادی که نقش خسروی بندد / رقم کش این چنینم کرده ئی لوح جبینی ده