اقبال لاهوری › بده آندل که مستی های او از بادهٔ خویش است| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بده آندل که مستی های او از بادهٔ خویش است / بگیر آندل که از خود رفته و بیگانه اندیش است
بده آندل بده آن دل که گیتی را فراگیرد / بگیر این دل بگیر این دل که در بند کم و بیش است
مرا ای صید گیر از ترکش تقدیر بیرون کش / جگر دوزی چه می آید از آن تیری که در کیش است
نگردد زندگانی خسته از کار جهان گیری / جهانی در گره بستم جهانی دیگری پیش است