انوری › بیگاه به حضرت رفت در عذر آن گوید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تو آن فرزانهٔ آزاد مردی / که آزادی ز مادر با تو زادست
دلت گر یک زمان در بند ما شد / به ما بر دست فرمانت گشادست
اگر بی‌تو نشستی بود ما را / غرامت را به جانی ایستادست
تو گر گویی که روز آمد به آخر / حدیثی از سر انصاف و دادست
ولیکن چون تویی روز زمانه / ترا هر گه که بینم بامدادست