اقبال لاهوری › عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد / عاشق آنست که بر کف دو جهانی دارد
عاشق آن است که تعمیر کند عالم خویش / در نسازد به جهانی که کرانی دارد
دل بیدار ندادند به دانای فرنگ / این قدر هست که چشم نگرانی دارد
عشق ناپید و خرد می گزدش صورت مار / گرچه در کاسهٔ زر لعل روانی دارد
درد من گیر که در میکدها پیدانیست / پیر مردی که می تند و جوانی دارد