اقبال لاهوری › تو کیستی ز کجائی که آسمان کبود| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تو کیستی ز کجائی که آسمان کبود / هزار چشم براه تو از ستاره گشود
چه کویمت که چه بودی چه کرده ئی چه شدی / که خون کند جگرم را ایازی محمود
تو آن نئی که مصلی ز کهکشان میکرد / شراب صوفی و شاعر تر از خویش ربود
فرنگ اگرچه ز افکار تو گره بگشاد / به جرعه دگری نشئه ترا افزود
سخن ز نامه و میزان دراز تر گفتی / به حیرتم که نبینی قیامت موجود
خوشا کسی که حرم را درون سینه شناخت / دمی تپید و گذشت از مقام گفت و شنود
از آن بمکتب و میخانه اعتبارم نیست / که سجده ئی نبرم بر در جبین فرسود