اقبال لاهوری › قلندران که به تسخیر آب و گل کوشند| ” میراث‌دار ادب پارسی “

قلندران که به تسخیر آب و گل کوشند / ز شاه باج ستانند و خرقه می پوشند
به جلوت اند و کمندی به مهر و مه پیچند / به خلوت اند و زمان و مکان در آغوشند
بروز بزم سراپا چو پرنیان و حریر / بروز رزم خود آگاه و تن فراموشند
نظام تازه بچرخ دو رنگ می بخشند / ستاره های کهن را جنازه بر دوشند
زمانه از رخ فردا گشود بند نقاب / معاشران همه سر مست بادهٔ دوشند
بلب رسید مرا آن سخن که نتوان گفت / بحیرتم که فقیهان شهر خاموشند