انوری › لغزیست که در طلب خربزه گفته| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای کریمی که در زمین امید / هرچه رست از سحاب جود تو رست
لغزی گفته‌ام که تشبیهش / هست زاحوال بدسگال تو چست
آنچه از پارسی و تازی او / چون مرکب کنی دو حرف نخست
در مزان هرکه بیندش گوید / نامی از نامهای دشمن تست
باز چون با ز پارسیش افتاد / در ... مادرش چه سخت و چه سست
وانچه باقی بماند از تازیش / هست همچون شمایلش به درست
مر مرا در شبی که خدمت تو / روی بختم به آب لطف بشست
داده‌ای آن عدد که بر کف راست / پشت ابهام از رکوع آن جست
بده ار پخته شد و گر نی نی / نه تو در بصره‌ای نه من در بست
در دو هستیت نیستی مرساد / تا که مرفوع هست باشد هست