انوری › لطیفه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای سروری که کوکبهٔ کبریات را / کمتر جنیبت ابلق ایام سرکشست
رای تو در نظام ممالک براستی / تیری که جیب گنبد گردونش ترکشست
اکنون که از گشاد فلک بر مسام ابر / پیکان باد را گذر تیر آرشست
وز برف ریزه گوشهٔ هر ابر پاره‌ای / تیغست گوییا که به گوهر منقشست
برحسب حال مطلع شعری گزیده‌ام / واورده‌ام به صورت تضمین و بس خوشست
گویم کسی که چهرهٔ روزی چنین بدید / خاصه چنین که طرهٔ شبها مشوشست
بر خاطرش هر آینه این شعر بگذرد / کامروز وقت باده و خرگاه و آتشست
چندان بقات باد ز تاثیر نه سپهر / کاندر زمانه طبع چهار و جهت ششست