انوری › حکیم در اواخر عمر از ملازمت دربار سلاطین احتراز مینمو| ” میراثدار ادب پارسی “
شمارهٔ ۸۸ - حکیم در اواخر عمر از ملازمت دربار سلاطین احتراز مینموده، وقتی سلطان غور او را طلبید این قطعه را بدو فرستاد
کلبهای کاندرو به روز و به شب / جای آرام و خورد و خواب منست
حالتی دادم اندرو که در آن / چرخ در غبن و رشک و تاب منست
آن سپهرم درو که گوی سپهر / ذرهای نور آفتاب منست
وان جهانم درو که بحر محیط / والهٔ لمعهٔ سراب منست
هرچه در مجلس ملوک بود / همه در کلبهٔ خراب منست
رحل اجزا و نان خشک برو / گرد خوان من و کباب منست
شیشهٔ صبر من که بادا پر / پیش من شیشهٔ شراب منست
قلم کوته و صریر خوشش / زخمه و نغمهٔ رباب منست
خرقهٔ صوفیانهٔ ارزق / بر هزار اطلس انتخاب منست
هرچه بیرون از این بود کم و بیش / حاش للسامعین عذاب منست
گنده پیر جهان جنب نکند / همتی را که در جناب منست
زین قدم راه رجعتم بستست / آنکه او مرجع و مب منست
خدمت پادشه که باقی باد / نه به بازوی باد و آب منست
این طریق از نمایشست خطا / چه کنم این خطا صواب منست
گرچه پیغام روحپرور او / همه تسکین اضطراب منست
نیست من بنده را زبان جواب / جامه و جای من جواب منست
درباره ما
«سخن» آنگاه زاده شد که دلتنگیِ زبانِ مادری، ما را به جستجو وا داشت؛ جستجوی گنجینهای از واژگانی که قرنهاست در دیوانها و مثنویها و غزلها، چون مرواریدی در صدفِ دلِ شاعران نشسته است.
این پایگاه، نه صرفاً یک کتابخانهی دیجیتال، بلکه شبستانیست برای آنکه در هیاهوی این روزگار، گوشهای بیابیم و دمی با مولانا همنوا شویم، با حافظ همراز گردیم، و در بزمِ خیام و سعدی و فردوسی، جامِ سخن برکشیم.
باورمان آن است که هر بیت از اشعار پارسی، تکهای از هویت ماست؛ تار و پودی از فرهنگ، تاریخ و روحِ این سرزمین که نباید در غبارِ فراموشی گم شود. از اینرو، با عشقی بیپایان و دستی لرزان از احترام، گرد هم آمدهایم تا این میراثِ گرانبها را، به زیباترین شکلی که در توانمان بود، به دستِ شما برسانیم.
«سخن، شبستانی برای همنشینی با خسروان سخن پارسی»
📜 این پایگاه به همت انتشارات نسیم کوثر و شرکت توسعه فناوری کلمه رایان، با هدف پاسداری از هنرِ ادبیاتِ پارسی راهاندازی گردیده است.