انوری › شبی در حال مستی از بامی درافتاد این قطعه را گفت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گرچه شب سقطهٔ من هر که دید / پاره‌ای از روز قیامت شمرد
عاقبت عافیت‌آموز را / گنج بزرگست پس از رنج خرد
من چو نیم دستخوش آسمان / کی برم از گردش او دستبرد
نقش طبیعی سترد روزگار / نقش الهی نتواند سترد
پی نبری خاصه در این حادثه / تانشوی بر سر پی همچو کرد
واقعه از سر بشنو تا به پای / پای براین راه جه باید فشرد
سوی فلک می‌شدم الحق نه زانک / تا بشناسم سبب صاف و درد
منزلتت گفت شوی بنگری / تا کلهیت آید از این هفت برد
خاک چو از عزم من آگاه شد / روح برو از غم هجرم بمرد
حلم مرا باز برو دل بسوخت / راه نکو عهدی ویاری سپرد
از فلکم باز عنان باز تافت / بار دگر زی کرهٔ خاک برد