انوری › در تقاضای راتبه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خداوندا تو می‌دانی که بنده / نیارد هیچ زحمت تا تواند
ولیکن چون به چیزی حاجت افتد / ز گیتی مرجع دیگر نداند
نیابد همتش از نفس رخصت / که از کس جز شما چیزی ستاند
نه آن دامن کشیدست از تکبر / که گردون گرد منت برفشاند
کم از بیتی بود وا و با / که گر امروز بر افلاک خواند
بحمدا به اقبال خداوند / که بختش هرچه باید می‌چشاند
فذلک چون تو کردی عزم جنبش / قرار کارها چونین نماند
اگرچه راتب معهود بنده / اجل معتمد هر مه رساند
تو آنی کز جفا و جور گردون / به یک صولت دلت بازش رهاند
بمان در نعمت و شادی همه عمر / که آن نعمت بدین نعمت بماند