انوری › شکایت از دهر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جفای گنبد گردان به پایه‌ای برسید / کز آن فرازتر اندر ضمیر پایه نماند
خرد چو مورچه در تشت حیرتست ازآنک / مدبران را تدبیر تشت و خایه نماند
از آفتاب حوادث چنان بسوخت جهان / که کوه را به مثل دستگاه سایه نماند
کدام طفل تمنی کنون رسد به بلوغ / چو در سواد و بیاض زمانه دایه نماند
طمع ببر ز سرایی که نظم عیش درو / به هم سرایه توان داد و هم سرایه نماند
جهان وظایف روزی و امن باز گرفت / مجاهزان فلک را مگر که مایه نماند