انوری › در تقاضا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای به اقلیم کبریای تو در / آسمان شحنه آفتاب عسس
چند گویی چه خورده‌ای به وثاق / تو بدانی اگر نداند کس
چه خورم خون پنج و شش روزان / نپزد مطبخم جز که هوس
به خدایی که مجمل روزی / به تفاصیل او رساند و بس
که زمین و هوای خانهٔ من / نه همی مور بیند و نه مگس
هین که اسباب زندگیم امروز / هیچ معلوم نیست جز که نفس