انوری › لطیفه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مرا دی یاسمن پیغام دادست / به تو ای صاحب و صدر یگانه
ز هر نوعی سخن گفتست پنهان / غرض را درج کرده در میانه
چه فرمایی کنون پیغام او را / به سمع تو رساند بنده یانه
مرا گفتست فردا کاتش صبح / زند از کورهٔ مشرق زبانه
بگو او را که می‌گوید فلانی / که ای خلقت چو جودت بی‌کرانه
چو در سالی مرا ده روز افزون / نباشد نوبت از گشت زمانه
پس از ده روز خود تاخیر کردم / شوم تا سال دیگر آفسانه
کنون درخواستی دارم ز خلقت / همانا ناورد با من بهانه
دو روزک نیز در صحن چمن آی / بگو تا مطرب آرند و چغانه
به زیر سایهٔ گل شادمان باش / مرا از لطف خود کن شادمانه
چون من بهر تو آیم خوب نبود / من اندر باغ و تو در تاب خانه