انوری › ستایش سرای مجدالدین ابوالحسن عمرانی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

این همایون در فرخنده‌سرای / تا ابد باد در اقبال به پای
چوبش ایمن شده از فرسودن / زیر این گنبد گیتی‌فرسای
اندرو خاصیت مغناطیس / کاهن از طبع درو گیرد جای
نتوانند ز رفعت پیمود / آستانش انجم گیتی‌پیمای
لفظ و معنی صریرش همه این / مرحبا خواجه درآ خواجه درآی
مجد دین بوالحسن عمرانی / که زاحسانش سرشته است خدای
آسمانی نه به تدبیر به قدر / آفتابی نه به تحویل به رای
کان چو قدرت نبود روزافزون / وین چو رایت نبود نورافزای
ای تصاویر سخا را قلمت / گشته ز انگشت کرم چهره‌گشای
دشمنانت همه انگشت‌گزای / دوستانت همه انگشت‌نمای
دست تو گلبن باغ کرمست / بلبل کلک برو وحی‌سرای
تا فلک در پی تحصیل کمال / دایم از شوق بود ناپروای
کار از روی بزرگی و شرف / کارفرمای فلک را فرمای
طبل بدخواه تو در زیر گلیم / وز غم حادثه نالنده چو نای