انوری › در تقاضا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خداوندا همی دانم که چیزی نیست در دستت / گرم چیزی ندادستی بدین تقصیر معذوری
ولیکن گر کسی پرسد چه دادستت روا داری / که گویم عشوه اول روز و آخر روز دستوری