کسایی › بهار| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زاغ بیابان گزید خود به بیابان سزید / باد به گل بر بَزید گل به گل اندر غژید
یاسمن لعل پوش سوسن گوهر فروش / بر زنخ پیلگوش نقطه زد و بشکلید
دی به دریغ اندرون ماه به میغ اندرون / رنگ به تیغ اندرون شاخ زد و آرمید
سرکش بربست رود باربدی زد سرود / وز می سوری درود سوی بنفشه رسید