کسایی › برف پیری| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بنفشه زار بپوشد روزگار به برف / درونه گشت چنار و زریر شد شنگرف
که برف از ابر فرود آید ، ای عجب ، هر سال / از ابر من به چه معنی همی بر آید برف ؟
از این زمانهٔ جافی و گردش شب و روز / شگرف گشت صبور و صبور گشت شگرف
گذشت دور جوانی و ، عهد نامهٔ او / سپید شد که نه خطش سیاه ماند ، نه حرف
غلاف و طرف رخم مشک بود و غالیه بود / کنون شمامهٔ کافور شد غلاف و طَرف
ایا کسایی ، کن از پای بند ژرف چنین / که بر طریق تو چاهی است سخت و محکم و ژرف