کسایی › به سفلگان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عَصیب و گُرده برون کن ، وزو زَوَنج نورد / جگر بیاژن و آگنج ازو بسامان کن
بجوش گردن و بالان و زیره باکن از وی / نمک بسای و گذر بر تَبَنْگوی نان کن
به گربه ده و به عَکّه سُپُرز وخیم همه / و گر یتیم بدزدد بزنش و تاوان کن
وزین همه که بگفتم نصیب روز بزرگ / غدود و زهره و سرگین و خون بوگان کن
زه ای کسایی ، احسنت ، گوی و چونین گوی / به سفلگان بر فَریَه کن و فراوان کن