کمال خجندی › شمارهٔ ۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای بر کمال قدرت تو عقل کل گواه / بر بر لوح کبریایی تو توقیع لااله
آشفتگان خاک رهت رهروان دین / دردی کشان جان غمت سالکان راه
از شبنم عطای تو یک قطره بحر و کان / وز پرتوی جمال تو یک ذره مهر و ماه
مرغ امید از کف جود تو دانه جوی / دست نیاز بر دل در عدل تو دادخواه
نام تو صیقلی ست کز آئینه وجود / بیرون برد به نور خرد زنگ اشتباه
سلطان عزت تو به فرمان کن فکان / گرد از ره وجود برآورد بی سپاه
آثار صنع تست که بر طاق نیلگون / صبح سفید روی نمود از شب سیاه
انوار حسن تست که از جیب آسمان / خورشید سر کشید چو یوسف قمر ز چاه
آنجا که آب لطف تو صد نیش گشته نوش / وانجا به باد قهر تو صد کوه گشته کاه
گاه از جان تو برد بصفا پیر درد نوش / گاه از تو خون خورد بجفا طفل بی گناه
بنهد نسیم لطف تو در ناف لاله مشک / بندد سموم قهر تو بر شاخ گل گیاه
موسی کلیم بارگه تست و پاسبان / فرعون رانده نظر تست و پادشاه
طاعت چه سود زاهد پرهیزکار را / گر بر در قبول تواش نیست آب و جاه
ای آنکه سالکان در کبریات را / نبود بجز سرداق احسان تو پناه
بخشای بر کمال که نقصان پذیر نیست / گر بر خورند از تو محبان بارگاه