کمال خجندی › شمارهٔ ۱۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ایها العطشان فی الوادی الهوا / جوی جویبان جانب دریا بیا
آب را پیش لب هر تشنه ای / مالت الاکواب قل قل قولنا
از سقاهم ربهم ابریقهاست / ما به لب پیش لب ما و شما
گریه تا چند از عطش ای نور چشم / پیش چشمت آب چشمی برگشا
لو وجدت الخضر عینا فانتبه / کیف یحیی النون فی عین البقا
از نسیت الحوت اگر یادیت هست / همچو آن ماهی بخضری آشنا
گر طلبکاری مشو دور از کمال / لم تجد بعدی ولیا مرشدا