کمال خجندی › شمارهٔ ۱۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بی غمت شاد مباد این دل غم پرور ما / غمخور ای دل که بجز غم نبود در خور ما
دردمندیم و خبر می دهد از سوز درون / دهن خشک و لب تشنه و چشم تر ما
مفلسانیم که در دولت سودای غمت / حاصل هر دو جهان هیچ نیرزد بر ما
گر تو در مجمره غم دل ما سوزانی / همچنان بوی تو یابند ز خاکستر ما
میکنم شاهی از آن روز که گفتی به رقیب / کاین گدا کیست که هرگز نرود از در ما
دل ما گم شد و جز باد نیابیم کسی / که شود رنجه و آرد خبر دلبر ما
قیمت صحبت ما دان که همین دم باشد / که برد هجر تو از کوی تو دردسر ما
عذر صاحب نظرانش شود آندم روشن / که به بیند مه روی تو ملاتگر ما
صفت روی تو تا در قلم آورد کمال / گل برد نسخه حسن از ورق دفتر ما