کمال خجندی › شمارهٔ ۲۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دام دلهاست زلف دلبر ما / خوانمش دام ظله ابدا
صید از آن دام زلف چو بجهد / زآنکه دامی است پیچ پیچ و دوتا
تا جدا ساختی ز بند دو زلف / دل من ساختی ز بند جدا
گه کشم ناز و گه کشم زلفت / بنگر کز تو می کشیم چها
ریخت خونهای تازه در کویت / تا بریدند سر دو زلف ترا
گوید آن زلف لا چو خواهم وصل / چند گوید سیاه رو لالا
خاک راه تو شد کمال و تو زلف / هم نکردی به خاک راه رها