کمال خجندی › شمارهٔ ۲۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل چو رفت از دست گو دلبر بیا / گو انیس جان غم پرور بیا
بی بر چشمم جهان تاریک شد / تا ببینم ای بلند اختر بیا
ما چو از یاد رخت در جنتیم / سوی ما ای چشمه کوثر بیا
بارها می آمدی چون مه ز بام / کوری حاسد شبی از در بیا
دست خشک ای دلبر جانان مرو / هیچت ار نبود به چشم تر بیا
گر ز راه مسکنت در کوی دوست / در نگنجی از ره دیگر بیا
با کمال آن سیمبر بنگر چه گفت / زر نداری سوی ما کمتر بیا