کمال خجندی › شمارهٔ ۳۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دوش از در میخانه بدیدیم حرم را / می نوش و ببین قسمت میدان کرم را
فرمان خرد بر دل هشیار نویسند / حکمی نبود بر سر دیوان قلم را
ای مست گر افتی به سر تربت شاهان / مشتاق لب جام بیابی لب جم را
پای ستم از ساحت جان گرد بر آورد / بنشین و به می باز نشان گرد ستم را
چنگت خبر راه طرب داد و ز پیران / بشنو سخن راست مبین پشت به خم را
در شیشه گر از باده کمی هست غمی نیست / لیکن غم بسیار بود دولت کم را
صبح است کمال و می و آواز خوش نی / برخیز غنیمت شمر این یک دو سه دم را