کمال خجندی › شمارهٔ ۴۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را / خلاص خویش میجوئی مجر ناموس و دعوا را
به نور عقل نتوان رفت راه عشق ای عاقل / زمجنون پرس اگر داری طریق حی لیلا را
زآه سینه عشاق ظلمانی شود روضه / اگر در روضه بنمانی به ما نور تجلا را
هوای سرو بالای تو دارد راستی ور نی / برای همه دوزخ برند از روضه طوبا را
پیارا روضه رضوان به روی خود که بی رویت / ز دوزخ باز نشناسد کسی فردوس اعلا را
تر تا صورت پرستی اهل معنی را کجا بینی / به چشم اهل معنی میتوان دید اهل معنا را
کمال از غایت رندی اگر باید خریداری / بجای باده بفروشد صلاح و زهد و تقوا را