کمال خجندی › شمارهٔ ۴۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر به جستن باف گشتی یار ما / غیر جویانی نبودی کار ما
گر شدی دیدار او دبدن به خواب / خواب جستی دیده بیدار ما
گر به داغش سینه زخمی بافتی / یافتی مرهم دل افگار ما
کس دوای ما و درد ما نیافت / چند می جوید طبیب آزار ما
جان و سر در حلقه سودای او / گر به هیچ ارزد زهی بازار ما
هر حکایت کز لب او می کنیم / بوی جان می آید از گفتار ما
بار چون بشنید گفتارت کمال / گفت مولانائی و عطار ما