کمال خجندی › شمارهٔ ۱۰۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بر لب لعل خط سبز ترا پیروزی است / بر زنخدان چو به خال را بهروزی است
کرد روشن همه آفاق تجلی رخت / عادت طلعت خورشید جهان افروزی است
همه عالم به تماشای تو شادند آری / نومه عیدی و روی تو گل نوروزی است
دل بیچاره همیشه ز تو صد پاره چراست / تیر مژگان نرا قاعده چون دلدوزی است
روزی دل ز ازل زلف دوتای تو فتاد / دل بیچاره نظر کن چه پریشان روزی است
بر سر تربتم آنی و نیفشانی اشک / شمع را بر من خاکی به ازین دلسوزی است
سر ز قیدت نکشد با تو چو آموخت کمال / مرغ مألوف گرفتار ز دست آموزی است