کمال خجندی › شمارهٔ ۱۴۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل در طلبت حیات جان یافت / جان از تو بقای جاودان یافت
گم کرده نام و ننگ و هستی / تاجست ز نو نشان نشان یافت
در کنه تو خاطر بقین جوی / خود را عجمی تر از گمان یافت
عقل این قدر از حریم وصلت / دریافت که در نمی توان یافت
دریافت نرا هر آنکه خود را / سر بر در و رخ بر آستان یافت
طالب به دو دیده نقش او بست / مطلوب چو عین شد عیان یافت
در خاک طلب کمال شاباش / در جستی و صد هزار کان یافت