کمال خجندی › شمارهٔ ۱۶۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دوست در جان و نیست خبرت / تشنه میری و آب در نظرت
نام دریا دلی برآوردی / طرفه اینه کآب نیست بر جگرت
بسکه پیش تو رفت ذکر فرات / صفت آب کرد تشنه ترت
برهد جانت از تعطش آب / که بسره وقت ما فتد گذرت
به خدا و بهشت مژده دهان / به خدا می دهند درد سرت
آدم از خود بهشت نیک بهشت / مرد باید به همت پدرت
به دو عالم نظر من چو کمال / تا نمایند عالم دگرت