کمال خجندی › شمارهٔ ۱۸۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سروی ز باغ حسن به لطف قدت نخاست / از آن بر ترست فد نو کابد به شرح راست
جان به لب رسیده ما را به بوسه ای / دریاب کز دهان تو در معرض فناست دایم
تا از لبت وظیفة دشنام کردهای / دعای دولت تو بر زبان ماست
سر رشته قرار شد از دست و همچنان / انگشت پیچ چون سخن زلف دلرباست
ما را از روی خوب مکن منع ای فقیه / کین فق در شریعت اهل نظر رواست
آنجا که خادمان ز عقیدت نفس زنند / از ما سر ارادت و از دوست خاک پاست
گر شبوة کمال بپرسد کسی زانو / گوسوفی ایست و رند ولی بارسا نماست