کمال خجندی › شمارهٔ ۱۹۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

عجب آن دلبر جادو کجا رفت / ازین سو دل ربود آن سو کجا رفت
امید از ما سگان کو چو آهو / نیابد کس، پی اش آه او کجا رفت
به ره گوئی به گنجی مار رفتست / چنین در پاکشان گیسو کجا رفت
دل و عقلت نبردم گوید و جان / بلی هست این یکی آن در کجا رفت
رقیا آدمیت بار پرسیست / بپرسید آن پری رخ کر کجا رفت
نهاده در کمان تیر از پی صید / به آن چشم و به آن ابرو کجا رفت
کمال از غم چو زلفش سر به زانوست / رفیق و بار و همزانو کجا رفت