کمال خجندی › شمارهٔ ۲۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مرا با زلف او گر دسترس نیست / همین سودا که در سر هست پس نیست
عنان دولت از اول . بیفتاد / به دست ناکسان در دست کس نیست
شکر را گر مپوشان خال مشکینی / که صبر از انگبین کار مگس نیست
مفتی رخت من امشب چنان برد / که جز چشمی که پوشم از عس نیست
اگر دانم که در روضه نیائی / نمی دانم که مشتی خاک و خس نیست
چمن بی روی گل با عندلیبان / به دلگیری کم از قید قس نیست
بی بلبل هم آواز کمال است / ولی مرغی چو او شیرین نفسی نیست