کمال خجندی › شمارهٔ ۲۶۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مه را ز ثاب حسن تو هر شب قیامت است / کان سرو را چه شیوه رفتار و قامت است
گر خلق را ز عشق تو باشد قیامتی / باری نیامت دل ما زآن قیامت تست
از خاک کوی دوست برانگیختی مرا / یا ایها الرقیب چه جای ملامت است
بر باد می دهم به هوای تو عمر خویش / تا ذرهای ز خاک وجودم سلامت است
چشمی که جز بروی تو روزی نظر فکند / امروز از خجالت آن در ندامت است
ما را بروز وصل تو بریان هزار جان / بر عاشقان کری تو یکسر غرامت است
بشکن کمال بر سر سجاده توبه را / کاینجا چه جای توبه و زهد و سلامت است