کمال خجندی › شمارهٔ ۲۹۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای صبا چند روی بر د جانان گستاخ / در شب تار بر آن زلف پریشان گستاخ
باشد اینها حرکات خنک و بادسری / که در آن روضه کنی گشت شهستان گستاخ
زلف کجدار که با روی نو پهلو نزند / هندوانرا نتوان کرد به ترکان گستاخ
گر برم نام لبت گریه کنان خرده مگیر / این که خودم ساخته بر لب خندان گستاخ
لوح رخسار تو بپیشش همه وقت این عجبست / که بر آمد خط مشکین تو زینسان گستاخ
پارسایان ادب رند ندارند نگاه / دیده ام بیشتر مردم نادان گستاخ
باغ رخسار بتان بهر تماشاست کمال / تبری دست برآن سیب زنخدان گستاخ