کمال خجندی › شمارهٔ ۳۰۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آن بار که پیوسته به ما دل نگران بود / مشغول به ما بود و ملول از دگران بود
از ما برمید و دگرانش بر بودند / آری مگرش مصلحت وقت در آن بود
دیروز بر آن بود که بارم بنوازد / امروز بر آن نیست که دیروز بر آن بود
دوشش بگرفتم که برآرم بکنارش / دیدم که سرش با من دلخسته گران بود
آشفتگی زلفش و بیماری چشمش / گونی که از دود دل صاحب نظران بود
آن دور کجا رفت که در سایه حسنش / اوقات من خسته به خوبی گذاران بود
میرفت و کمال از پی او رفت دل از دست / با دیده غمدیده به حسرت نگران بود