کمال خجندی › شمارهٔ ۳۰۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آهنین جانی مرا کز غصه تابی میدهد / آهن از آتش چو بیرون کرد آبی میدهد
همچنین جانهای تشنه چون ز آتش مپرهند / هر یکی را دور از کوثر شرابی میدهد
آنکه داغش مینهم بر سینه خود نیز حیف / رحمتی باشد گرم بهم عذابی میدهد
گر چه میشده در دارالشفاء هر من طبیب / حلقه ای چون میزنم بر در جوابی میدهد
دست اگر ندهد که گیرد کس عنان آن سوار / بوسه افتان و خیزان بر در جوابی میدهد
شب که گرید چشم ما فردا طمع دارد وصال / هر که آبی میدهد بهر ثوابی میدهد
دیگر از شادی چه جای خواب در چشم کمال / گر شبی بختش بر آن در جای خوابی میدهد