کمال خجندی › شمارهٔ ۳۱۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از کوی دوست دوش نسیمی به من رسید / کر لطف او رمیده روانم به من رسید
جانم فدای باد که از یک نسیم او / صد روح راحتم به دل ممتحن رسید
یعقوب روشنی ز قدوم عزیز بافت / با خود ز مصر رابحة پیرهن رسید
جانها دم از روایح رحمان همی زنند / آری مگر پیام اویس از قرن رسید
گوشی چه کرده ام ز نکوئی که در عوض / کآنچ از خدای خواسته بودم به من رسید
که بی سهیل کشیدیم در یمن / سهل است چون سهیل دگر با بمن رسید
بودیم نا امید به یکبارگی ز جان / ناگه امید ادنسب عناالحزن رسید
خورشید ذره پرور و جمشید مهر فر / ماه ستاره لشکر و شاه ختن رسید
دم در کشیده بود کمال از سخن کنون / درج سخن گشاده که وقت سخن رسید