کمال خجندی › شمارهٔ ۳۴۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به مجلسی که از روی نو پرده بر گیرند / چراغ و شمع بر افروختن ز سر گیرند
چو در محاوره آنی به منطق شیرین / لب و دهان تو صد نکته بر شکر گیرند
ز خاک راه تو گو روی ما غبار بگیر / که اهل عشق چنین خاک را به زر گیرند
به دوستی که اگر پای بر دو دیده نهی / هنوزت اهل دل از دیده دوستتر گیرند
دل ار مقابل آن ابروان نهد مه نو / گناه او همه بر چشم کج نظر گیرند
از باده در سر رندان جنون شود مستی / به یاد روی نوار ساغری دگر گیرند
بر آستان نو جانها ز سوز و آه کمال / اگر نه آب زند گریه جمله در گیرند