کمال خجندی › شمارهٔ ۳۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بی تو مرا زندگی بکار نیاید / نعمت بی دوست خوشگوار نیابد
تاتو نیانی چو آرزو به کنارم / هیچ مرادیم در کنار نیابد
تا ندهی زلف بیقرار به دستم / خاطر من بر سر فرار نیابد
گرسگ خود خوانیم اهانت تست آن / ورنه مرا زین حدیث عار نیابد
چشم عیادت ازو کراست که گر نیز / خاک شوم بر سر مزار نیابد
کس نتواند گرفت آن رسن زلف / تا بسر خود به پای دار نیابد
نقد دو عالم بنه کمال که آنجا / جان گرانمایه در شمار نیابد