کمال خجندی › شمارهٔ ۳۵۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پری را دلبری چندین نباشد / ملک را بدخویی آیین نباشد
در ایشان حسن اگر باشد وفا نیز / ترا آن باشد اما این نباشد
مبادم بی لبت جان زانکه خوش نیست / که خسرو باشد و شیرین نباشد
به آن چشمان ترا آهو توان گفت / ولی آهو چنین مشکین نباشد
نیاید خواب خوش در دیده ما را / شبی کان آستان بالین نباشد
مرا گفتی به محنت خواهمت کشت / مرا خود دولتی به زاین نباشد
غمت تا مونس جان کمال است / دل او ساعتی غمگین نباشد