کمال خجندی › شمارهٔ ۳۷۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چشم خوشت آندم که سر از خواب برآورد / مستم بوی گوشه محراب برآورد
بنمود سر زلف تورو از طرف بام / از غیرت آن ماه فلک تاب برآورد
گلبرگ رخت شمع لطافت چو برافروخت / دود از جگر لاله سپر آب بر آورد
منسوخ شد از لعل نو افسانه شیرین / آن روز که شور از شکر ناب برآورد
در بحر غمت چشم گهر بار من امروز / مانند خم بر سر سیلاب بر آورد
اسباب نشاط و طربم بود مهیا / عشق توام از جمله اسباب برآورد
در آتش غم سوخت کمال از هوس خام / پنداشت که عشق تو سر از خواب برآورد