کمال خجندی › شمارهٔ ۳۹۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خط تر گرد لبه عمدا نباشد / چو دودی هست بی حلوا نباشد
کی نسبت کند چشمت به نرگس / که هیچش دیده بینا نباشد
بخوبی گرچه به بالا نشین است / به بالای تواش بالا نباشد
به تیغم گر بزن دشمن که از دوست / سر بریدنم مطلع نباشد
خیالش جز به چشم من مجوئید / که این در در همه دریا نباشد
اگر از دیده ناپیدا بود تیر / از آن باشد که جان پیدا نباشد
کمال خسته را امروز دریاب / که صبرش از تو تا فردا نباشد